خانه > کارگاه عکس > كاشان
نمي دونم چي بايد بگم، فقط احساس مي كنم خون جلوي چشمام رو گرفته و دلم مي خواد بكشمت. با تشكر توسط: اسدي راد 23:31:30 1389/1/26
مسافر بغچه اش را سر چوبی بست و براه افتاد ، به هر شهری می رسید چیزهایی برمی داشت تا در شهر بعدی که بچه ها به جلواش مي دوند ، بغچه اش را باز کند و به آنها چیزی بدهد.