خانه > كارگاه شعر


غم دلدار - شعر

غم دلدار

نیمه شب بود که از غصه جوابم دادی

خواب چشمان تو دیدم که تو آبم دادی

من هراسان شدم از خواب به در اما تو

تا به صبح در دل من خفته و تابم دادی

حکمت این که تو در قلب منم جا کردی

من نفهمیدم و فهمیدی عذابم دادی

دست از این عابد معبود شدن شستم من

از همان روز که دل قلب مذابم دادی

مست در حال و هوای تو غزل خوان بودم

در همان حال گذر کردی و خوابم دادی

شاعر : شهلا حاج باقری


ضعيف عالي


توسط: هيچ اگرسايه پذيرد ما همان سايه هيچيم 17:50:56 1387/2/4


توسط: هيچ اگرسايه پذيرد ما همان سايه هيچيم 17:51:37 1387/2/4

نام  
ايميل    
وب سايت  
نظر
   

سرّ سفر

مسافر بغچه اش را سر چوبی بست و براه افتاد ، به هر شهری می رسید چیزهایی برمی داشت تا در شهر بعدی که بچه ها به جلواش مي دوند ، بغچه اش را باز کند و به آنها چیزی بدهد.

آخرين عكس

پیوندها



ملارد:


* برای درج گروه یا پیوندتان با ما
آدرس سایت یا وبلاگ خود را به
info@boghche.com
ارسال کنید 

نواي نسيم

آمار سايت